تبليغاتX
شبی پرسیدمش با بی قراری. به غیر از من کسی را دوست داری؟!!! به چشمش اشک شدازشرم جاری. میان گریه هایش گفت آری.............. --> رویای من

  • يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 12:36 |

آواره چشمهای تو

http://ehsan_j_2007.persianblog.com/

کلیک کن

+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 12:38 |
آواره چشمهای توImage hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 12:29 |

عاشق برای گریستن ،بهانه می خواهد

عاشق، برای کشته شدن، بهانه می خواهد.

عشق چیست؟ شادی رفته و غم آمده،

عاشق کیست؟دمی فرو شده، جانی برآمده، دیده ای که دوست آمده

نزدیک کس نیامده، هر که در این راه قدم نهاد،واپس نیامده

زمانی که آه کشان می گویی:

عزیزم تو همه چیز زندگی منی

و او مهربانانه در گوشت زمزمه می کند

محبوب من، ما تا ابد از آن هم هستیم

حتم داشته باشید

که یکی از شما دروغ می گوئید.

 

+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 12:14 |

برای خندیدن آن قدرصبر نکنیدتاحتما" خوشحال شوید

چون در این صورت ممکن است تاپایان عمر نخندید.

ما هنگامی خنده مان می گیرد که در خودمان نسبت به دیگران نوعی برتری احساس کنیم.

 

دو روز تمام می توان پی درپی گریه کرد،

اما دو ساعت پی درپی نمی توان خندید.

زیرا انسان به دیگران می خندد ولی بر خود گریه می کند.

به کسی که از ته دل نمی خندد اعتماد نکن.

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 11:11 |

در عمل ، انسان فقط هنگامی با زندگی رو در رو می شود که تنهاست،

تنهادر انزواست که انسان می تواند در چهره همزاد ازلی خویش

خویشتن ناشناخته اش ، خیره شود.

تنهایی....تنهایی..آه چقدر درباره گناه تنها بودن به ما هشدار داده اند...

اما آیا هرگز لذت تنها بودن را تحسین کرده اند.؟

آیا مردم از وجود چنین لذتی آگاهند.؟

او لذت لحظات تنهایی را درک نمی کرد مگر هنگام هم نشینی با دیگران.

 

+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 9:31 |

درگذشت ناصرعبدالهي رابه خانواده ايشان  تسليت عرض ميكنيم

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

 پاشنه ی کفش فرارو ور کشید

 آستین همت رو بالا زد و رفت

 یه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت

 دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه ی فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت

 دل من یه روز به دریا زد و رفت

 پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

 خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست

 ولی آخرش توی غبارا زد و رفت

+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 10:55 |

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 10:41 |

من به دو چیز عشق میورزم یکی تو ودیگری وجود تو
من به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا وودیگری وجود تو
من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو
من این دنیا رابرای دو چیز می خواهم یکی تو ودیگری برای با تو ماندن تا همیشه

******************

با تو خواهم گفت رازی از عبور
راز هجران پرستوهای دور
راز یک باغ بدون باغبان
راز یک دشت بدون سایه بان
باغبان رفت و همه گلها فسرد
رونق ایام مارا باد برد

(شميم)

 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 10:29 |
نشسته ام در راهی که عبور کنی،می خواهم در آخرین غروب زندگی برجای پای تو نماز بگذارم
ای عابر مهربان یادت می آید شبی را که باهم گذر کردیم از آن کوچه های شادی؟به یاد بیاور آن شب
که از کنار شعمدانی هاگذشتیم و خیال من بر تو میباریدوتو ندانستی،آن هنگام بود که شعمدانی ها
سیراب می شدند...من برگشتم که بار دیگر قامتت را زیر نور ماه تماشا کنم اما نبودی...کجا رفتی؟دلت
از چه گرفت که آسمان باریدو من تو را در انتهای آن روز بارانی گم کردم.(شمیم)

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 10:19 |

 

نمی دانی بی تو می میرم.؟

در این صبحگاه سرد زمستانی،هنگامی که از خواب بر خواستم سراسیمه گوشه گوشه اتاقم ترا

جستجو کردم.چند روزی یست که گمشده ای را جستجو می کنم،در میان گلهای گلدان خانه

هم ترا جستجو کردم، یکایک گلهایش را بوئیدم شاید بوی وجودت به مشامم برسد. می دانی

دیشب توی خواب ترا دیدم.؟ خواب دیدم روبرویم نشسته ای و به من لبخند می زنی، راستشو

بخوای هنگامی که به طرفت اومدم خواستم دستان نرم و لطیفت را در دستان خود بگیرم و آن را

لمس کنم از خواب پریدم ولی دیگر ترا ندیدم .................................بی وفا توکجا رفتی.؟

من از اين فاصله ها فاصله ها دلگيرم

بی تو اينجا چه غريبانه شبی ميميرم

دل من با همه آدمکانی که به دنبال تواند

قهر می گردد و من با خود خود درگيرم

دير ساليست که ميخوام از اينجا بروم

ولی انگار که با قلب زمين  زنجيرم

مثل اينست که من با همه هق هق خود

روی سجاده احساس تو جان می گيرم

ساعتی گريه و غم هيچ نميخواهد و من

در الفبای زمان خسته اين تقديرم

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 8:33 |

حال زار و پریشانم را به چه توصیف کنم ؟

دل بی تاب و غمزده ام را به چه چیز تشبیه کنم ؟

بدن خسته و بی جانم را به کدامین شانه تکیه دهم ؟

به در کدامین خانه بروم ؟

جز خانه ی تو

دل بی تاب و پریشانم را با چه چیز آرام کنم ؟

جز با وجود تو

پریشان حالیم را ، دل بی تاب و وجود یخ زده ام را برای که توصیف کنم ؟

جز خودت که از حال و روزم خبر داری

جز خودت که میدانی در دلم چه می گذرد

به کدامین دیار سفر کنم ؟

جز دیار خودت ...

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 11:30 |

از این بی ریشه روئیدن ، از این در سایه غلطیدن

از این تکرار دلگیرم ؛ بیا تا طعم بوسیدن !!

بیا هم رقص دورادور ؛  بیا رویای این شبکور

که رنجور از سماعم من ؛ از این با خویش رقصیدن

ببر من را به سرسبزی ، تو ای مفهوم بی مرزی

که سهم برگ و بارم نیست ، در این گلخانه پوسیدن

تو و خواب فراموشی ، من و با شب هم آغوشی

من و این بغض بی ساحل ؛ تو و بی وقفه خندیدن !!

نگو تقدیر من این بود ، نگو عاشق شدن این بود

هراس دوستت دارم ؛ عذاب سیب را چیدن

چه بی پرسش غزل بگذشت ، چه نا غافل ورق برگشت

دوباره گم شدن در خود ؛ دوباره دیده دزدیدن !!

دوباره مستی هر شب ، دوباره سوختن از تب

در این پس کوچه افتادن ، در آن پس کوچه شنگیدن !!

دوباره با تو دل دادن ، دوباره از تو افتادن

نشان آرزوها را ، از آغوش تو پرسیدن

دوباره دربه در بودن ؛ خراب هر گذر بودن

هجوم طعنه هایت را ، به سمت قلب پیچیدن !!

دوباره این شکستن ها ، دوباره چشم بستن ها

و از تو زخم خوردن ها ؛ ولی از تو نرنجیدن

کجائی سرو سر سنگین ؛ بیا تا این شب غمگین

که مثل پیچک وحشی ، پرم از حس پیچیدن !!

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 9:49 |

 

  عميق ترين درد چيست؟ عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي ...........

 به اندازه تمام روزهای زندگیم خسته ام....
احساس میکنم یه چیزی روی دلم سنگینی میکنه
احساس میکنم دارم تموم میشم.....تا حالا شده احساس کنی به آخر خط رسیدی؟
تا حالا شده احساس کنی خالی هستی....داری تموم میشی....و باز هم انتظار....
تا حالا شده تمام روزهای دلت ابری باشه.....و یه دفعه اونقدر
بباره ...

خیلی وقته که یادم رفته میشه واقعا از ته دل خندید بی اونکه در حین خندیدن یاد همه ی غصه هات بیفتی...
خیلی وقته که یادم رفته که میشه تو چشمای آدم به جز غم چیز دیگه ای باشه...
خیلی وقته که یادم رفته که میشه تو چشمای آدم گاهی برق شادی باشه...
خیلی وقته  یادم رفته که میشه آدما رواز ته قلب دوست داشت...
خیلی وقته  یادم رفته که میشه آدما رو با شادی در آغوش گرفت...
خیلی وقته  یادم رفته که میشه شبها راحت تا صبح خوابید...
خیلی وقته  یادم رفته که میشه از زیباییها لذت برد...
مدتهاست که دلم برای زندگی کردن تنگ شده...

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 10:51 |

گيرم بازم بياي
از عاشقي بخون
گيرم تا دنيا دنياست
بخواي پيشم بموني
روز غمم نبودي
خوشيت با ديگران بود
منو به كي فروختي
اون از ما بهترون بود
مياي بيا ولي حيف
حيف ديگه خيلي ديره
حالا كه خاطراتت يكي يكي ميميره
كي گفته بود كه تنهام
وقتي تو رو ندارم
بازم ميگم بدوني
منم خدايي دارم
برگشتي اما انگار تو باختي توي بازي
غرورتم شكستم
به چيت داري مي نازي
برگشتي اما انگار
تو باختي توي بازي
غرورتم شكستم
به چيت داري مي نازي
گيرم بازم بياي
از عاشقي بخوني
گيرم تا دنيا دنياست
بخواي پيشم بموني
روز غمم نبودي
خوشيت با ديگران بود
منو به كي فروختي
اون از ما بهترون

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 10:17 |
param name="Url" value=http://www.naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/ebi_ki_asghgato_pak.mid"ref>