تبليغاتX
شبی پرسیدمش با بی قراری. به غیر از من کسی را دوست داری؟!!! به چشمش اشک شدازشرم جاری. میان گریه هایش گفت آری.............. --> رویای من

 

Image hosting by TinyPic

 

 

دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
 دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
 تا بدین منزل پا نهادم پای را
 از درای کاروان بگسسته ام
 گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
 صبح می خندد به راه شهرمن
 دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن

+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 11:54 |

 Image hosting by TinyPic

 

روزي ما دوباره كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادري ست.
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه ئيست
و قلب
براي زندگي بس است.
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
روزي كه آهنگ هر حرف،زندكي ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم.
روزي كه هر لب ترانه ئيست
تا كمترين سرود،بوسه باشد.
روزي كه تو بيايي،براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود.
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم…
و من آن روز را انتظار مي كشم
حتي روزي
 كه ديگر
نباشم.

+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 7:36 |

 

Image hosting by TinyPic

دل من از سنگ است!
قلب تو از شيشه.
نشكند قلب تو را اين دل تنگ!
نشكفد خاطره اي تلخ ميان من و تو
دل من طوفاني است
چشم تو چون درياست
نكند دل به هواي رخ تو پر بزند
كاش تو هم چشم مرا ميديدي
كاش ميدانستي...
خواب مرا مي خواند
به خيال تو مگر خواب روم
كاش ميدانستم
كه كدامين لحظه
چشمك آن ستاره سهم من است!
كاش ميدانستم
كه در اين شامگه سرد و سياه
چه كسي خواب مرا ميبيند!


 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 13:31 |

با تو خواهم گفت رازی از عبور
راز هجران پرستوهای دور
راز یک باغ بدون باغبان
راز یک دشت بدون سایه بان
باغبان رفت و همه گلها فسرد
رونق ایام مارا باد برد

+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 12:13 |


کسي درد خنديدنم را نفهميد

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه  او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما 

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:13 |
param name="Url" value=http://www.naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/ebi_ki_asghgato_pak.mid"ref>